X
تبلیغات
رایتل

دلنوشته های من

دلنوشته

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 15:52

خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی

                                                                                                                 زرتشت 

پنج‌شنبه 3 اسفند 1396 ساعت 02:34

بی شعور

سلام 

مطالبی که رمز دار بنویسم حتما خودم براتون رمز میفرستم 

اگه نفرستادم بدونید برای دل خودم بوده وبس

کامنت های پست قبل را تایید نکردم معذرت میخوام 

ساعت نزدیک به سه نیمه شب هست 

پیغامت را خوندم دوست عزیزم بیشتر از حرف زدن به دستات احتیاج داشتم برای بغل کردنم  بخاطر همین زنگ نزدم

دلم میخواد بخوابم بخوابم بخوابم وقت بیدار شدن یه چیزایی درست شده باشه

اندکی خیال راحتم آرزوست 

خدایا دلخورم ازت

حال دلت اگه خوش نباشه اسفند فقط بوی گند مواد شوینده میده 

از حاجی فیروز فقط صورت سیاه ش یادت میاد 

از ماهی تنگ فقط بوی ضحم میاد

کامنتها را میبندم أنرژی های منفیم مال خودم هر موقع پست خوب گذاشتم برام کامنت بزارید 

مراقب خودتون خودتون خودتون و میزان مهر و محبت و معرفتی که برای دیگران خرج میکنید باشید حواستون باشه گاهی آدمیزاد از گربه بی چشم و روتر میشه 



چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 06:43

جهنم

این مطلب رمزدار است. در صورت نیاز رمز آنرا از نویسنده مطلب دریافت نمایید.
رمز عبور:
سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 08:34

اسفند جونم سلام

سلام و یه دنیا بوس و بغل 

اسفندتون پر از دل خوش و سلامتی 

امیدوارم دلهاتون از خونه هاتون بیشتر برق بزنه این ماه 

لباس نو نخریدیم به فدای سرمون اندیشه های نو خریدنی نیست برید دنبالش

اسفندتون پر از حال و هوای تحول نمیدونید نمیدونید تحول های خوب چقدر عالی ،،،مثل صبوری مثل بزرگ فکر کردن 

بله برون داریم رفیق عزیزم نیستم که اونجا ولی برات یه کوله پر از شادی و ارامش میفرستم که بدی به همکلاسی 

رفقای جونی نظرات پست قبل را هنوز تایید نکردم دلم گرفت از بعضیاتون 

از اونهمه قضاوت یک طرفه از بعضی توهین ها 

بخاطر همین تعداد زیادی از نظراتتون را تایید نمیکنم با عرض معذرت 

این همه قاضی بی أنصاف و خشمگین بودن مرام آدمیزاد نیست 

دوست جان دیشب ساعت ده رسید و قبلش همسر یه حال حسابی به هممون داد 

من داشتم برنج ابکش میکردم و فک میکنم حداقل ده تا قطره اشکم چاشنی برنجم شد 

گیر داد به کپل که چرا داره موزیک با صدای بلند گوش میده 

البته از سر شب گیر بود تو این سالها این دومین باره که دوستم میاد کلا 

فقط و فقط دلش میخواد اقوام خودش بیان اینجا بعد شما فک کنید فاصله فرهنگی و فکریشًون با من از زمین تا آسمون 

همیشه باج دادم وقتی اقوامش اومدن ده مدل گذاشتم سر میز و احترام زیاد 

خب بعد از ماجرای اخیر که داشتیم میرفتیم واسه جدا شدن یه سری تابوها 

در من شکست یکیش همین دیشب بود 

دید که کپل چقدر هیجان داره ولی ذوق بچه را کور کرد بعدم برگشت گفت دخترت مؤدب نیست 

اگه قبلا بود کوتاه میومدم همیشه بزرگترین وحشتم این بوده که جلو کسی مشتم باز نشه ولی دیشب گفتم شده دوستم از همین راه برگرده ولی بزار باج ندم 

یکی اون گفت ده تا من جواب دادم 

پشت سرش سردرد شروع شد از اون سردردا که هیچی ارومش نمیکرد 

بالاخره دوست جان اومد تا ساعت دوازده که بیدار بود مجموعا سه چهار کلمه باهاش حرف زد که مهم نیست 

امروز سر کاره و عصر هم قراره بره خونه مامانش 

گاهی به خودم میگم خورشید رفیق باز چی بودی چی شدی 

بچه ها همه رفتن اتاق کپل و نصف شب شازده دلتنگ باباش شد و اومد گفت میشه پیشش بخوابم 

خدا بخیر کنه این دو سه روز را 

ملت میشینن واسه تور اروپا دعا میکنن ما هم باید دعا کنیم اوقاتمون بابت مهمون تلخ نشه 

بگذریم این ناله ها اشتباه تو روی زندگی باید وایساد

امروز صبحونه یه دونه سیب متوسط میخورم و یه چایی با عسل 

ناهار فقط یه بشقاب سالاد کاهو با چهارتا قاشق خورشت 

بعداظهر دو تا ساقه طلائی با چایی یا با یه لیوان اب پرتقال 

شام نُون و پنیر و گردو فقط به مقدار نونتون دقت کنید 

اب فراوون یادتون نره 

گرسنه شدید هویج و پفیلا این دو تا سیر کننده س

سر فرصت نظرات پست قبل اونایی که رعایت أدب شده را تایید میکنم 

خیلی هم دوستون دارم که اگه نداشتم الان با وجود ساعت سه خوابیدن کله صبح با گوشی براتون پست نمیزاشتم 

راستی نی نی خواهری پسره ایشالا یه پسره زر زرو گیرش بیاد دیگه وقت نکنه وب من را بخونه

گشادی را بیخیال بشید خونه هاتون که برق افتاد بزنید بیرون هیچی نخرید فقط هیاهوی مردم را ببینید و کیف کنید 

خدای خوبم پشیمون شدم زانو سالم نمیخوام باهاش کنار میام مسکّن هست پماد هست 

به جای زانو به زندگیم ارامش بده و آستانه صبرم را بالا ببر 

خدا لطفا یه کاری کن این دو سه روز کوفت کپل نشه 

که اگه بشه اون خورشید خره این چند سال نیستم  

خدای عزیزم مرسی که من ایرانیم و توی تقویمم ماه قشنگ اسفند ثبت شده 

زرتشت ارامنه کلیمی ووووووووو بهار ایران داره میاد با یه دامن گل گلی و یه دنیا سبزه  و سنبل 

دین مهم نیست دل مهمه 

دلاتون مهربون تنتون سالم

یکشنبه 29 بهمن 1396 ساعت 16:35

هوو

درود 

من معتقدم هر آقا و خانمی در طول عمرش از یک لحظه تا ........مزه ناب عشق را چشیده و هرگز تا آخر عمر این لحظه از یادش نه تنها نمی ره بلکه 

خوش آیند ترین خاطره زندگیش محسوب میشه،عشق خوشگله خوشمزه ش ،پر از دلشوره های قشنگه از حرف زدنش بگیر تا عمیق شدن روابط احساسی و در نهایت جنسی ،،شکل عاشقیها متفاوت هست بعضی عشقمون می مونه تو نگاهمون بعضی می رسه به حرف و قرار بعضی مون حتی راضی میشیم یه بچه ازش داشته باشیم بعد بره ،عشق سن نمی شناسه دین و مذهب براش فرقی نداره و تمام ایرادها حسن محسوب میشه 

خب همین عشق اگه یه جایی کات بشه تا آخر دنیا عشقه ،مزه اولین بوسه اولین هدیه قهر و آشتی همه و همه .ولی وقتی می رسه به ازدواج شکل همه چیز تغییر میکنه ما با عشقمون بابت خواهرش و خانم برادرش جدال نمی کنیم با عشقمون گپ میزنیم نگران آینده مالی نیستیم 

عشقمون همیشه دوش گرفته ادکلن زده و با لبخند میاد دیدارمان ولی تو زندگی مشترک پای خانواده ها میاد وسط خیلی وقتا قیافه ژولیده و موی چرب همدیگه را تحمل میکنیم ،بی پولی هست ،تفاوت خانواده ها ،خوش اخلاقی و بداخلاقی و هزار تا چیز دیگه که چهره واقعی زندگی خودش را به ما نشون میده 

اینجاست که ما توی زندگی مشترک موظف به رعایت حرمت خودمون و طرف مقابلمون هستیم که اگه این حرمت نباشه این زندگی اسمش زندگی نیست 

من تو عمری که از خدا گرفتم سه تا مرد دوزنه را از نزدیک دیدم اولیش همسر خیاط فامیلمون بود این خانم هم زیبا بود هم سه تا بچه داشت 

خودش درآمد داشت و در کل از نظر اجتماعی آدم موجهی بود وقتی متوجه شد همسرش یه خانمی که مشتری مغازه ش بوده را صیغه کرده جدا شد 

دومی یه آقایی بود که دو تا بچه داشت و همسرش ناراحتی قلبی شدید داشت و دکتر رابطه زناشویی را ممنوع کرده بود و ایشون اعلام کرده بود نمیخوام گناه کنم 

سومی یکی از همکاران همسر بود خانمش فرهنگی بود با یه دختری آشنا شد و وقتی خانمش متوجه شد اعلام کرد مجبورم باهاش ازدواج کنم خانمش ازش جدا شد 

خب من اینا را دیدم ولی صد در صد موارد کمی هم هست که با وجود اطلاع از ازدواج مجدد همسر موندن و ادامه دادن 

ولی تا اونجایی که شنیدم و عقل حکم میکنه میدونم که اصلا به همسرشون اجازه حرف زدن راجع به اون زن را نمیدن و تا وقت مرگ حاضر نمی شن با اون آدم هم کلام بشن 

باز اگه از هزار نفر یک نفر باشه که با موجودی به نام هوو روبرو بشه یقین دارم بابت گل گفتن و گل شنفتن نیست

بله میدونم شوهر من تا الان چندین بار به من خیانت کرده و اطمینان دارم باز هم خواهد کرد ولی حداقل حرمت خونه و شناسنامه ای که اسم من توش بوده حفظ شده 

من نمیدونم اون آقایی که می ره و ازدواج مجدد میکنه دلیلش چی هست ولی یقین دارم که هدف ثواب نیست 

تو تموم این مملکت بیمارستان های دولتی کسایی درد می‌کشن و میمیرند که محتاج ثواب ماها هستن

این زنایی که میان خونه امثال من از صبح تا غروب واسه سیر کردن شکم یتیم هاشون محتاج ثواب هستن

حالا اگر دلیل دیگه ای داره و عقل ناقص من نمیرسه خودشون می دونن و خدای خودشون

منتها من به عنوان یک زن و یک انسان اگه روزی تو این موقعیت قرار بگیرم همه تلاشم را میکنم که این قضیه را فیصله بدم 

حالا اگه به هر دلیلی که نمیدونم واقعا دلیلی باقی می مونه یا نه تصمیم گرفتم تو این زندگی بمونم تا دم مرگ اجازه نمیدم همسرم اسم اون شخص را زیر سقف خونه م بیاره 

چرا واقعا باید اونقدر عزت نفسمون را پایین بیاریم که با کسی که همسر ،عشق،و پدر بچه هامون را تصاحب کرده و یک عمر روح و روان خودمون و آینده بچه هامون را از بین برده هم کلام بشیم 

ما خودمون تنها نیستیم اگه همسر من این حرکت را بکنه یعنی یک عمر دختر من را جلوی همسر و خانواده همسرش خرد کرده

یعنی پسر من فردای روز خواستگاری هر دختری بره باید شرمنده حرکت پدرش باشه

پس همون بهتر که خودم را از این آدم و حواشی مربوطی به اون دور کنم 

من اصلا قصدم قضاوت کردن نیست خودم تو زندگیم بارها و بارها مجبور به انجام کارهایی شدم که موجب بهت و حیرت همه شد ولی روزگار مجبورم کرد 

صحبتم اصلا این نیست که چرا یه خانم با شوهری که براش هوو میاره زندگیش را ادامه میده بلکه حرفم اینه که اگه به هر دلیل مجبور شد با این مرد به زندگیش ادامه بده حداقل حرمت خودش را حفظ کنه و با هوو ارتباط برقرار نکنه من میگم بخاطر بچه یا شرایط اقتصادی یا عشق به شوهرش یا تایید گرفتن زن دوم مونده و داره زندگی میکنه ولی مجبور نیست با زن دوم شوهرش ارتباط داشته باشه روح و روان خودش هیچ بچه هاش چه گناهی کردن واقعا 

میشه به هر دلیلی با این مرد زندگی را ادامه داد ولی نه اینکه به اون مرد اجازه داد بیاد از زن دومش حرف بزنه و خاطره تعریف کنه 

کاش روزی برسه که مردای سرزمین ما به معنای واقعی پای عشقشون و تعهدشون مردونه بمونند و زنای سرزمینم جسارت حفظ غرور و عزت نفس خودشون را از دست ندن 

بچه ها اینا حرفای دل من بود من در مقام قضاوت نیستم و قصدم از نوشتن این پست ذره ای توهین به کسی نبوده چه بسا یکی از دلائل نوشتن این پست این بود که بابت خوندن یه جمله ای خیلی عذاب کشیدم 

من از فردا تا جمعه در خدمت دوست جان هستم 

خانه تکانی خَر و گاو و سگ است 

من که رسما جر خوردم

و البته نیمه کاره است 

قرار شد بعد از رفتن دوست جان کارگرم ادامه کارش را بدهد 

از روز سه شنبه یک اسفند اگه از شما یاران شفیق کسی هست که پایه رژیم سخت باشه إعلام کنه پابپا بریم این مدلی انگیزه مون چند برابر میشه 

این همه خواننده یه نفرتون بلد نیست پلک من را جراحی کنه واقعا که 

عزیز جان لطفا دیگه دلخور نباش بیا دیگه پنجول نکشیم 

هدیه جانم قربونت برم کجایی دقیقا کجایی 

نمیدونم فردا شب برای میهمانم چه بدرستم کوفتش کنه 

خدا جونم خدای عزیزم زانوم درد میکنه جاهای دیگه هم میشه لطفا یه دو سه روزی به من استعلاجی بدی 

خدای عزیز و خوشگلم بابت بارونهای زیبات ممنون 

بابت اسفندت که همه جا بوی خرید و تمیزی یاد ممنون 

خدا جونم بیا لطفا در خونه ما این دو سه کیلویی که من یهویی اضافه کردم را ببر و به جاش بهم یه زانوی سالم بده 

خدا نمیزاری که بغلت کنم حداقل تو بغلم کن تنهایی گریه کردن مزه نمیده بزار سرم میون سینه ت باشه



1 2 3 4 5 ... 44 >>