X
تبلیغات
رایتل

دلنوشته های من

دلنوشته

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 15:52

خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی

                                                                                                                 زرتشت 

شنبه 1 اردیبهشت 1397 ساعت 13:19

از شهرداری به دارایی 

از ثبت به پست

و املاک و املاک و املاک 

من فارسی میگم اونا هم فارسی جواب میدن ولی موقع نشون دادن ملک هیچ شباهتی به درخواست من نداره 

راستی منظوره پرسنل محترم املاک از یذره فی بالاتزه یذره یعنی صد میلیون به بالا

خدایا ممنون بابت ساندویچ خوشمزه هایدا و اشک من که این روزا میاد پایین

جمعه 31 فروردین 1397 ساعت 20:50

جمعه ها مثل یه زن لخت میمونه که بوی گند میده

مثل تلخی سیگار میمونه صبح ناشتا

شایدم یه چایی تلخ و سرد که مجبوری بخوری

جمعه ها مثل یه هم آغوشی میمونه که توش هیچ عشقی نیست

مثه وقتی که کلافه حمامی و حسش نیست بری 

از جمعه ها متنفرم

چرا اینقدر وبلاگستان سوت و کوره 


پنج‌شنبه 30 فروردین 1397 ساعت 00:46

یه کم بهم فرصت بده

امشب مهمون اتاق کپل هستم از غروب دعوتم کرده که امشب بیام اتاقش و جا پهن کنیم روی زمین و همدیگه را بغل کنیم 

الان هم خوابش برد و توی خواب انگار معصوم ترین صورت را داره  با مژه های برگشته و موهای فرفری بلندش و اون دو تا لپ گنده ش

شازده و مامانم هم توی اتاق شازده خوابیدن امشب از بیرون که اومدم نشستم روی مبل کنار مامانم یه دفه برگشت گفت چقدر صورتت از بین رفته کمتر رژیم بگیر همین یه کلمه انگار نمکدون دست مامانم بود و زخم عمیق هم روی دل من اشک بود که بعد مدتها میریخت روی گونه هام

بعد بلند شدم به هوای جمع کردن اتاق کپل و تا تونستم گریه کردم،حجم بی کسی و بی پشت و پناهی خیلی بیشتر عذاب میده آدما تا رژیم

برای شام آش آبادانی خریدم که فوق العاده خوشمزه بود قراره فردا برای بچه ها پیتزا خونگی درست کنم و برای خودمون آبگوشت اصفهان 

خونه را فروختیم و تا اخر ماه بعد باید جابجا بشم اونم منه وسواسی که باید همه چیز را بشورم و بسته بندی کنم

از طرفی خیلی دلم میخواد کل مبلمان و سرویس خواب را عوض کنم که فعلا بودجه ش نیست

پ ایندفعه هم دردش وحشتناکه هم مدلش و من دائم در حال سرگیجه م

خدایا مرسی بابت اون گوجه سبزای خوشمزه ت

خدایا ممنون بابت قدرت بیان خوبی که به من  عطا کردی

خدایا بابت این همه بوی خوب توی بهار سپاس 

خدایا اینبار نه جوابم را میدی نه توی آغوشت پناهم میدی پس لطفا خودت راه را نشونم بده


چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 08:38

خورشید گرفتار

چند سال پیش یه خونه ای را فروختیم و موقع نقل و انتقال سند درگیر دارایی و شهرداری شدم درست مثل کارمند صبح میرفتم ظهر بعد از پرسنل میومدم بیرون ،الان هم همین شده الان دارایی هستم و همش دارم فک میکنم کاش آدم تو تمام ادارات دولتی آشنا داشت

مادرم هنوز هست و کلی تو این روزای شلوغ حضورش خیالم را بابت بچه ها راحت کرده

پ که با دو هفته تاخیر میاد دردش وحشتناکه 

من برم چقد دلم میخواد این چایی روی میز مال من بود

خدایا ممنونم ازت حواست هست چقدررررر بهار سرد شده

خدایا لطفا دلامون را گرم کن

1 2 3 4 5 ... 50 >>