X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

دلنوشته های من

دلنوشته

صرفا دلنوشته،مخاطب خاص ندارد

سلام 

اینجا که نشسته ام با تو هزار سال فاصله دارد 

فقط نمیدانم چرا ناباورانه بوی تنت می آید 

شاید آغوشت را گشوده ای تا من را بغل کنی و ساکت به صدای هق هق من گوش دهی 

میدانی تمام دردهای من حتما حتما میان بازوان تو از یادم میرود 

شاید هم دستت را بکشی روی گیسوانی که عاشقشان بودی 

کاش این دنیا مجازی یک روز تعطیل میشد و قرار میشد نامه نگاری کنیم 

من برایت با خط بدم پراحساس ترین نامه دنیا را می نوشتم 

آنقدر که هر چقدر فراموشم کرده باشی باز به یادم بیاوری 

دلم کوچه های پیاده با تو را میخواهد 

و عجیب دستم هوای دستهایت را دارد 

البته آخر نامه می نویسم اینها همه اش خواب و خیال است 

نه تو آغوش می گشایی نه من به آغوشت پناه می آورم 

روزگار عوض شده من دیگر آن دختر پر شر و شور عاشق نیستم 

حالا زنی هستم با خط اخم و خنده 

لابلای موهای سیاهم موی سفید هست 

جدی شده ام و موقر 

یادم نمی آید آخرین باری که بلند خندیده ام کی و کجا بوده

حالا به دنبال اسمم خانم گفته میشود 

حتی اگر توی کوچه ای ببینمت دیگر پیاده نیستم سواره ام و پیاده هم نمی شوم 

غل و زنجیر روزگار نمی گذارد

صبح و ظهر و شب مفهومش تکرار است و تکرار 

هنوز هم کتاب زیاد میخوانم و گاهی سیگار

هنوز هم عاشق عطرم

هنوز هم گریه کردن بلد نیستم 

ولی خوب من خیلی چیزها جدید یاد گرفته ام که دنیایم را عوض کرده

یادت می آید چقدر مغرور و سرکش بودم 

حالا رام شده ام و اهلی

و این اهلی شدن خنجر به قلبم میزند 

مراقب خودت باش من دروغ گفتن هم یاد گرفته ام 

دروغ گفتم اصلا دلتنگ تو نیستم 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 26 دی 1396 ساعت 11:02 | نویسنده: خورشید | چاپ مطلب
نظرات (18)
چهارشنبه 27 دی 1396 10:49
سروش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وصبح بخیر بر خورشید خانم:
وقتی «دل» دست به قلم می شود و شروع به «نوشتن» موضوعی از تم «دل» می کند و در هیات «دل نوشته» به رقص در می آید؛بیان می کند که اقلیم و آب و هوایم در حال بهبودی است!!!!!!!
خدا را شکر که چنین حالی بهت دست داده
پاسخ:
سلام
ممنونم از لطفی که نسبت به من داری
چهارشنبه 27 دی 1396 10:30
شارمین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم.
همه دلنوشته ت یه طرف چند خط آخرش یه طرف...
پاسخ:
سلام عزیز جان
خوشحالم که خوشت اومده
چهارشنبه 27 دی 1396 08:57
پریسا مامان مهرسام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حس کردم یکی از همین روزای دلتنگی نشستم و نوشتم و حالا از وبلاگ شما سر در آورده....چه خوبه حرف دلت رو نگفته بخونی...ممنون خورشید عزیز
پاسخ:
ای جانم عزیز دلم
خدا را شکر
چهارشنبه 27 دی 1396 08:44
شیرین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بانو
یه مادر بزرگ داشتم همیشه پیرنهای خوشگل فیروزه ای حریر و زرشکی و صورتی میپوشید همیشه میخندید و گز اردی و اجیل توی جاظرفی قدیمی جهازش داشت و میگفت شیرین همیشه بخند وقتی بخندی غم و غصه کم میاره و وقتی بابت لباسهاش بهش ایراد میگرفتن میگفت من از درون شادم و جوونم اینها رو دوست دارم نمیتونم توسی و مشکی پوشم حتی برای فاتحه سورمه ای میپوشید و همیشه موهاش زیتونی براق بود زنی که درد و بلا نمونده بود سرش نیاد و غصه دنیا رو داشت
تو هر سنی میتونی جوون و شاد و پر انرژی باشی
خوشحالم که خوبی از اینجا میدونم خوبی که اولا مینویسی ثانیا دلت یسری عاشقانه ها رو میخواد همین خواستن قدم اول بلند شدن و برگشتن شور و حالته بانو خوشگلم
پاسخ:
سلام عزیزم
ننویسم دق میکنم
بهترم ولی خوب نیستم
البته حضور دوستای مهربونی مثل تو خیلی خیلی دلگرمم میکنه مهربون
میبوسمت
چهارشنبه 27 دی 1396 08:34
eliss
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عزیزدلم ممنون که بهم سرزدی...هرروز میام ونوشته های زیبات رو میخونم از ته دل برات آرزوی خوشبختی میکنم....
پاسخ:
ممنونم عزیزم
خوشبختی سهم همه باشه
چهارشنبه 27 دی 1396 07:53
اطلسی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آرزو میکنم که از صمیم قلب بخندی و از ته دل شاد باشی دوست گلم..
پاسخ:
ممنونم عزیز دلم
سه‌شنبه 26 دی 1396 22:34
زن زمستانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چند وقت پیشا توی یه جمعی بودیم . یه نفر میخواست دست هاش رو با مایعی ضدعفوتی کنه . یه آتیش هم نزدیکش بود که یک دفعه دستها شعله ور شد . طرف خیلی حونسرد سعی کرد دست هاش رو خاموش کنه . بعضی ها جیغ زدن و بعضیام مثل من زدن زیر خنده . از نظر من و خیلی دیگه مجموع همه این اتفاقات و تصاویر خنده دار بود کسی توی اون جمع گفت شماها به سوختن همدیگه میخندین ؟ اما داستان واقعا این نبود . به نظر من تنها راه گذشتن از مشکلات ریز و درشت و دست انداز های زندگی فقط و فقط خندیدنه . میدونم عجیب ترین واکنشیه که وجود داره اما توی زندگی خودم تنها چیزیه که یاد گرفتم و بلدم بهش عمل کنم .
راستی لعنت به هر چی غل و زنجیره
پاسخ:
چه عجب خانم کم کم داشتم واسه نبودنت فکر آگهی میکردم
بله قبول دارم به خیلی چیزا باید حداقل لبخند زد تا بگذرن
سه‌شنبه 26 دی 1396 21:21
لیلا م
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه زیباو شاعرانه نوشته اید بانو
عجیب بر دل نشست
پاسخ:
ممنونم عزیزم
سه‌شنبه 26 دی 1396 15:42
زهرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر زیبا نوشته بودی خواب دیشب و دلتنگی امروز و این متن شما بالاخره اون اشک و گوشه چشمم نشوند
پاسخ:
امیدوارم همیشه اشکت از سر شوق باشه عزیزم
سه‌شنبه 26 دی 1396 15:22
عمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.خورشیدم 15 دی 60 تا شمع فوت کردم.اما همچنان مثل بچه ها م.خیلی خیال پردازیام برام مونده .بخودت فشارنیاربزرگ شدی.من یک دانه تارمشکی در سرندارم برف بالای سرمه اماهمچنان می خندم باوجودهزاران مشکل ریزودرشت از لحظه ی تولد کودکی نوجوانی والان درپیرانه سری.توهنورهمان دخترکوچولوی آب زیرکاه پشت درخت گیلاسی ..من مطمئنم توقوی هستی
پاسخ:
سلام عزیزم
تولدتون مبارک
چقدر خوبه که رویاهاتون باهاتون همراهی میکنن
دارم تلاش میکنم واسه قوی بودن
گاهی میشینم گاهی راه میرم
خدا خودش نگاهم کنه
سه‌شنبه 26 دی 1396 15:08
فری خانوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فوق العاده بود
پاسخ:
ممنونم عزیز جان
سه‌شنبه 26 دی 1396 13:38
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر قشنگ بود. یک نوع جدید از ابراز احساسات بود که خیلی با ظرافت نوشته شده بود. واقعا نویسنده هستیا چش نخوری.
پاسخ:
ممنون عزیزم
تو لطف داری به من
سه‌شنبه 26 دی 1396 12:42
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مامان من 60 سالشه گاهی که با هم دردودل می‌کنیم میگه توی این سن هنوز همون حس کودکی همراهمه با همون آرزوها و رویاها .میگه حتی گاهی اوقات چشامو میبندم و خیالپردازی می‌کنم .در صورتی که مامان گذشته خیلی سختی داشته.کامنت آقای سامانو که خوندم بی اختیار یاد مامان افتادم .اینکه با اون قیافه موقر و خانومانش هنوز توی کودکی و جوانی خودش داره پرسه میزنه..شاید به خاطر اینه که هیچ‌وقت کودکی و جوانی نکرد ...
پاسخ:
آخی چقدر خوبه که رویاهاش هنوز زنده س
خدا حفظشون کنه
سه‌شنبه 26 دی 1396 12:17
مرضیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر زیبا و دلنشین بود، به دلم نشست این دلنوشته زیبا
روزگار خیلی‌آدمو عوض میکنه، به جبر روزگار همه ما تغییر میکنیم، ولی خب نمیدونم چرا من هر چی تو خودم جستجو میکنم انقدری که باید حس بزرگ شدن و خانم شدن نمیکنم. اما تو معلوم که مثل یه پروانه ای که از پیله خودش به پرواز درومده باشه رشد کردی و قدم به قدم تو مسیری که میرفتی بزرگتر شدی...
پاسخ:
ممنونم عزیزم
روزگار خیلی وقته بزرگم کرده عزیزم
سه‌شنبه 26 دی 1396 11:45
سامان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هرچند عدد سنت افزایش یافت
و زمانه عنوان موقر خانوم را بر نامت افزود
اما دل
و روحت
همچنان در ابتدای جوانی باقی مانده
عشق، نوازش، لرزش دست و داغی تن
خبر از سر درون می دهند
و دلی که هنوز رام نشده
پاسخ:
صرفا دلنوشته بود
سه‌شنبه 26 دی 1396 11:42
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بدون اغراق عاااالی بود .قشنگ به دل می‌نشست چون از اعماق دلت اومده بوده .این خیلی خوبه که این‌طوری میتونی برای دلت بنویسی .به من به عنوان یه زن خیلی چسبید خوب تونستی احساس زنانه را در قالب کلمات بیان کنی .واقعاً حیفه کاش دلنوشته هاتو چاپ کنی .
پاسخ:
ممنونم مریم جون
تو لطف داری به من
کلی ذوق کردم
سه‌شنبه 26 دی 1396 11:30
آرزو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر قشنگ بود دلنوشته ت
پاسخ:
ممنون عزیزم
سه‌شنبه 26 دی 1396 11:23
nisa
امتیاز: 0 1
لینک نظر
چقدر زیبا نوشتی دلم به هزار جا پرواز کرد و ...
قلمت دیوانه کننده است می دانی؟
پاسخ:
الهی دورت بگردم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.